برخیز

خرید بک لینک
ماشین اداره پست و پیشتاز که جلوی مغازه ایستاد دلم ریخت. فکر کردم اوه! نامه ویا بسته پست کرده. اما فقط پستچی که شباهتی به پت پستچی با ماشین قرمز و یونیفرم نداشت، می خواست شکلات بخرد. بعد از رفتن پستچی زنگ زدم و آقای ح که تازه کلاسش تمام شده بود و در را باز کرده بود و احتمالا درحال رفتن به اتاق بود جواب داد. واقعا حرف هایم را فراموش کردم. بعد از گپ و گفت موضوع را برد به کسب و کار مد و گفت الکاسب حبیب الله. درجواب من که گفتم : حبیب الله شدیم ولی حبیب شما نشدیم سکوت کرد و گفت همین حرفها و موفقیت هم خوب است و خوشحال کننده.می گویم شما هم خبر خوشحال کننده بگویید تا شاد شوم. می خندد. می پرسم نامه میفرستید؟!دفتر؟! دفتر مخشهایتان را هم که گم و گور کردید، بلند می خندد. میرسد به اتاق میگوید با اجازه قطع کنم سر فرصت مناسبتر تماس می گیرم و فلان و بهمان...فکر می کنم قناعتگری که من هستم و به صدایتان شاد می شوم. برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 16:25

با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟




برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 16:25

تا حرفی از زنی به میان می آید همچون قصاب چاقو بدست لب و دهنی می لیسد و می گوید:طرف دنبه چی داره؟! چندشم میشود.بعد که قیافه درهم ولبهای فشرده را می بیند می گوید: استقلال مالی و جایگاه اجتماعی برای زن لازم است. اصلا از جذابیت های زن همین دو مورد است وگرنه مو وگردن و گونه و لب و چشم ابرو که همه دارند. می دانم سعی کرده ملاحظه کند و اصل مطلب را بزبان نیاورده. درجواب می گویم بله. خیلی هم خوب است. زنهای قدیم شاید یکی از دلایل دادن سرویس اضافه و سکوت و صبوریشان همین وابستگی مالی بوده. همین نداشتن لقمه نان که گاهی تن به خیلی عذابها می دادند. فقط مشکل از آنجا شروع می شود که زن با خودش بگوید وقتی تامین مالی و جایگاه اجتماعی دارم و مرد هم تاثیر مهمی در زندگی من ندارد اصلا چرا باشد!؟مکث می کند. میگویم اگر قدیم، بیرون نرفتن بی بی از بی چادری بود، الان بی چادر و پابرهنه راهش را می کشد می رود . برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 16:25

خانم کاترین دنوو دغدغه آزادی لاس زدن مردها را داشت، آیا آین حق را برای زنها نیز در نظر گرفته بود آیا؟! (دو آیا من باب تاکید مضاعف است)امروز بقول مادربزرگ میرتم گرفته بود، آقای ح که تماس گرفت ازفرصت پیش آمده جهت اذیت و آزار کلامی و کولی بازی و لاس زدن به سبک بیهقی منتهای استفاده و سو استفاده را نمودیم. فهمیدیم بی اجازه ما رفته بودند عمان، کمی گوشش را نواختیم جهت عبرت سایرین.(البته باز مادربزرگ مرحوممان درمورد گشه کیشینی و پیس کیشی ضرب المثلی میگفت جهت حفظ عفت عمومی از ذکرش عبور می کنیم. )حالمان خوش است به حمدالله.تمام مدت هم به حقی که خانم دنوو برسمیت میشناخت فکر کردیم و گفتیم بتر شی دی!پیوست: روم بدیوار حس و حال مردی را دارم که بعد از معاشقه درحال بالا کشیدن شلوارش است! برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 16:25

آقای ح دلم را چنان شکسته که حتی نمی تواند تکه خرده هایش را به هم بچسباند و شبحی از شکل اولش بسازد.

همین

قلبم به شدت شکسته است

برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 16:25

از نامه هایی که نمی نویسمدرد آدم امروز محبت نیست، آدم امروز سرگردان عشق نیست. آنچه که می خواهند آدمی است مسخ شده و بی توقع. مثل عروسک بی جان و روح. می خواهند آدم مثل عروسک سخنگو در زندگیشان باشد ، بخورد، بخندد، با آنها به رختخواب برود و هرموقع که باشد و بی سروصدا به انباری برود؛لابلای صندلی و میز کهنه، لابلای جعبه های پراز نخواستنیها و دور نریختنیها. آنجا منتظر بماند تا بیرون بیاورندش برای مناسبتی یا تعویض با لوازم دیگر که دل آدم را زده... نه منتظر هم نماند، آنجا بماند بدون هیچ توقع و انتظار... برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 16:25

دیگر نمیخواهم کسی به من عادت کند. من به کسی عادت کنم. یک روز باید جدا شد. باید تنها ماند. باید شکست. اما در این شکستگی تنها، فقط به تو فکر میکنم. من از اعتیاد تو خلاص نشدم. شاید خودم را پیدا کردم...از کتاب شب یک، شب دوبهمن فرسی برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 16:25

برای اولین بار از شنیدن نامم در ترانه ای ناراحت نشدم . خدایا خودت دعا کن برایم متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 16:25

برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 16:25

یک نوشته از تو لابلای دفترم پیدا کرده ام و هرروز می خوانم.این کلمات صورت تو را، صدای تو، و نگاه تو را برای من زنده می کنند.آمده بودی پیش من، کتابهایم روی میز بود و داشتم از آرنت و اندیشه سیاسی اش چیزی می نوشتم، رفتم آشپزخانه چای بریزم و میوه بشورم. تو دفترم را نگاه کرده بودی و با مداد برایم دو بیت شعر نوشتی. شاید حافظ را ترجیح می دادی چون رند بود و در لفافه حرف میزد، مثل خودت که هرگز حرف دلت را نزدی، و یکبار هم که زدی قلبم شکست.حالا نشسته ام و در دفترم کلمات تو را دیده ام. حتما نمی دانی چه نوشتی. مهم هم نیست. این کلمات فقط تو را برای من زنده می کند. همین برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 16:25

صفحه بندی